انشا

انشا در مورد نسیم صبحگاهی با مقدمه بدنه نتیجه

نوشتن انشا فرصتی است برای بیان احساسات، تخیل و خلاقیت. با هر جمله‌ای که روی کاغذ می‌آوریم، پنجره‌ای به دنیایی تازه باز می‌شود و توانایی تفکر و تحلیل ما تقویت می‌شود. «زنگ انشا» همراه شماست تا با ایده‌ها و راهنمایی‌های متنوع، این مسیر زیبا را جذاب‌تر و پربارتر کنید. هر انشا یک داستان تازه است که از دنیای ذهن شما روایت می‌شود! در ادامه “انشا در مورد نسیم صبحگاهی با مقدمه بدنه نتیجه” برای شما آماده کرده ایم. تا انتهای این مطلب با ما همراه باشید.

⭐انشا اول در مورد نسیم صبحگاهی⭐

مقدمه:
صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شویم، همه چیز تازه است. نور خورشید هنوز تند و تیز نشده، صدای خیابان کم‌رنگ است و انگار دنیا نفس عمیقی می‌کشد. اما یک چیز دیگر هم هست که دیده نمی‌شود، فقط حس می‌شود. نسیم صبحگاهی. آرام می‌آید، از لای پنجره نیمه‌باز یا از شکاف در حیاط. پیش از آن که بفهمی، صورتت را نوازش کرده و رفته است. نسیم صبح مثل پیامبر مهربانی است؛ بی‌صدا می‌آید و بی‌صدا خبر خوشی می‌دهد.

بدنه:
نسیم صبحگاهی را نمی‌شود دید، اما می‌شود فهمید کجا رفته است. برگ درخت توت که تکان می‌خورد، فهمیدیم نسیم از آنجا رد شده. پرده سفید آشپزخانه که باد می‌کند، فهمیدیم نسیم مهمان ما بوده. موهای مادر که جلوی پیشانی‌اش می‌رقصد، می فهمیم که نسیم او را هم دیده است. نسیم صبح از هیچکس غافل نمی‌شود. به خانه فقیر و غنی سر می‌زند، به اتاق بیمار و سالم، به بالین پیر و جوان. برای همه یک جور مهربان است.

من گاهی صبح زودتر بیدار می‌مانم تا نسیم را بیشتر حس کنم. چشمانم را می‌بندم و می‌ایستم توی حیاط. نسیم می‌آید و صورتم را لمس می‌کند. بوی خاک خیس می‌آورد، بوی نان تازه از خانه همسایه، بوی گل محمدی از باغچه مادربزرگ. یک بار نسیم بوی باران شب گذشته را از کوچه پس کوچه‌ها جمع کرده و برایم هدیه آورد. راست می‌گویند که نسیم صبحگاهی نامه‌رسان است؛ نامه‌های بویایی از این گوشه جهان به آن گوشه.

نسیم صبح فقط جسم را نوازش نمی‌کند، روح را هم جلا می‌دهد. وقتی از خواب برمی‌خیزی و هنوز غبار خواب روی چشمانت نشسته، نسیم صورتت را می‌زند و انگار می‌گوید: «بلند شو! امروز هم روز تازه‌ای است.» غصه‌های دیشب را با خود می‌برد، دلخوری‌های دیروز را در هوا پخش می‌کند. آدم نمی‌داند چرا بعد از چند دقیقه ایستادن در برابر نسیم، دلش سبک‌تر شده است. انگار نسیم تکه‌تکه غم را از لای موهایش بیرون می‌کشد و به آسمان می‌دهد.

حکیمان قدیم می‌گفتند نسیم صبحگاهی هوای تازه و پراکسیژن دارد و برای سلامتی مفید است. اما من فکر می‌کنم فایده بزرگ‌ترش چیز دیگری است. نسیم صبح به ما یاد می‌دهد نرم باشیم. او با آن لطافت، گاهی شاخه خشک درخت را می‌شکند و گاهی گرد و غبار را از روی برگ‌ها پاک می‌کند. اما هیچ‌گاه زخمی بر جای نمی‌گذارد. نسیم صبحگاهی به ما می‌آموزد که می‌شود مؤثر بود بدون سر و صدا، می‌شود تغییر ایجاد کرد بدون آزار.

نتیجه‌:
هر صبح که نسیم می‌آید، خدا دارد با ما حرف می‌زند. با زبانی بدون کلمه، با نوازشی بی‌صدا. ای کاش ما هم مثل نسیم صبحگاهی باشیم. آرام و مهربان وارد زندگی دیگران شویم، بوی خوش به همراه بیاوریم، غبار از دل‌ها پاک کنیم و بی‌سر و صدا برویم. نسیم صبح به من می‌آموزد هر روز می‌شود از نو شروع کرد، می‌شود سبک شد، می‌شود به همه چیز لبخند زد. فردا صبح دوباره بیدار می‌شوم و دوباره در برابر نسیم می‌ایستم تا بگوید: «هنوز دنیا جای خوبی است، هنوز هم مهربانی جریان دارد.»

⭐انشا دوم در مورد نسیم صبحگاهی⭐

مقدمه:
سحرگاهان که خورشید هنوز چهره کامل خود را به زمین نشان نداده است، مهمانی ناشناس از راه می‌رسد. نه صدای پایش می‌آید، نه سایه‌ای از او دیده می‌شود. اما درختان او را می‌شناسند و برگ‌ها برایش دست تکان می‌دهند. او نسیم صبحگاهی است؛ نخستین مهمان هر روز تازه، که پیش از همه به خانه‌ها سر می‌زند و سلام خدا را به بندگانش می‌رساند. من هر صبح با او آشنا می‌شوم و هر بار تازه‌ترین درس زندگی را از او می‌آموزم.

بدنه:
نسیم صبحگاهی را بیش از هر کس، باغبانان و کشاورزان می‌شناسند. پدربزرگ من هر صبح پیش از اذان بیدار می‌شود و به باغچه سر می‌زند. یک روز از او پرسیدم: «بابابزرگ! این وقت صبح در باغچه چه خبر است؟» گفت: «پسرم! نسیم صبح با گل‌ها حرف می‌زند. من می‌آیم تا حرف‌هایشان را بشنوم. گل محمدی می‌گوید امروز گرم است و آب بیشتری می‌خواهم. شمعدانی می‌گوید دیروز از او غافل شده‌ام.» خندید و ادامه داد: «نسیم، پیک گل‌هاست. هر چه دلشان می‌خواهد به نسیم می‌گویند و نسیم به من می‌رساند.» آن روز فهمیدم نسیم صبحگاهی زبان باغبانان و گیاهان است.

در شهر اما نسیم صبحگاهی معنای دیگری دارد. شهری‌ها کمتر متوجه آمدن و رفتنش می‌شوند. پنجره‌ها را می‌بندند، کولرها را روشن می‌کنند و از این مهمان بی‌دعوت غافل می‌مانند. من گاهی دلم برای نسیم شهر می‌سوزد. می‌آید و پشت پنجره‌های بسته می‌ایستد. انگشت می‌زند به شیشه‌ها، اما کسی در را باز نمی‌کند. کاش مردم شهر بدانند نسیم صبح چه هدیه‌هایی در آستین دارد. بوی باران شب گذشته را، بوی نان تازه را، بوی خاک نمناک را. این هدیه‌ها را هیچ فروشنده‌ای نمی‌فروشد و هیچ پولی نمی‌خرد.

نسیم صبحگاهی برای من مثل یک دوست قدیمی است. نه حرف می‌زند، نه قول می‌دهد، نه پیمان می‌بندد. اما هر روز صبح سر ساعت معین می‌آید. هوای اتاق را عوض می‌کند، گرد و غبار دیروز را می‌روبد و دوباره می‌رود. هیچ ادعایی ندارد، هیچ منتی نمی‌گذارد. اگر قدرش را بدانی، می‌ماند و با تو نجوا می‌کند. اگر نخواهی‌اش، همان در بسته را می‌بوسد و به خانه بعدی می‌رود. وفاداری اش را نه با قرار و مدار، که با تکرار هر صبح نشان می‌دهد.

شاعران بسیار درباره نسیم صبحگاهی سروده‌اند. حافظ از نسیم می‌خواهد که پیامش را به یار برساند. سعدی بوی نسیم را از بوی دوست می‌داند. من اما فکر می‌کنم شاعران نسیم را دوست دارند چون نسیم هم مانند شعر نامرئی است. شعر را نمی‌بینی اما حسش می‌کنی. نسیم را هم نمی‌بینی اما لمسش می‌کنی. هر دو از جایی می‌آیند که نمی‌دانی کجاست و به جایی می‌روند که نمی‌دانی کجا. شاید به همین خاطر است که صبح‌ها، وقتی نسیم صورت شاعر را نوازش می‌کند، شعر تازه‌ای در جانش می‌روید.

نتیجه‌:
نسیم صبحگاهی به ما می‌آموزد که هر روز تازه شدن ممکن است. او هر صبح برمی‌خیزد، خاک دیروز از تنش می‌زداید و با طراوت دوباره به استقبال روز می‌رود. نه از گذشته می‌گوید، نه به آینده وعده می‌دهد. در همین حال زندگی می‌کند و لحظه را غنیمت می‌شمارد. من هر صبح چند دقیقه را به او تقدیم می‌کنم. پنجره را باز می‌گذارم، روی طاقچه می‌نشینم و می‌گذارم بیاید و برود. این چند دقیقه برای کل روزم کافی است. انگار تمام خستگی‌هایم را با خود به آسمان می‌برد. شاید اگر همه ما صبح‌ها پنجره‌های دلمان را به روی نسیم بگشاییم، دنیا جای مهربان‌تری برای زندگی شود.

نوشتن انشا، سفری است به دنیای اندیشه و احساس که با هر کلمه جان می‌گیرد. امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد و به خلق انشایی زیبا کمک کرده باشد. اگر از این مقاله لذت بردید، حتماً به «زنگ انشا» سر بزنید و با دیگر مطالب ما همراه شوید تا تجربه‌ای لذت‌بخش‌تر از نوشتن داشته باشید. خوشحال می‌شویم نظرات، پیشنهادات و تجربیات خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا «زنگ انشا» همراه بهتری برای شما باشد!

دکمه بازگشت به بالا
یه تیک کوچولو بزن تا گوگل بفهمه دوستمون داری ❤️